علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

9

تاريخ بيهق ( فارسى )

و بنان و زبان از تحصيل و تفصيل آن قاصر نگردد ، و انقطاع به حكم مشاهدهء محسوسات بر مواد آن مستولى نشود ، و از بساتين انس صدور و حظاير قدس قلوب نسيم عرف « 1 » آن بخياشيم مىرسد ، و آدمى مجبول است بر دوست داشتن احاطت علم او باحوال عالم كه بوده است و بچيزهاى وجودى دانستن ، و حال حاسهء سمع در شنيدن اخبار و حكايات چون حال چشم بود در نگريستن بصورتهاى نيكو ، چنان كه چشم را از نگريستن در صورتهاى نيكو كمالى است سمع را در شنيدن تواريخ و اخبار كمالى است و از حواس ظاهر آدمى هيچ شريفتر از حاسهء بصر و سمع نيست ، و قيل فى الامثال لا يشبع عين من نظر و سمع من خبر و ارض من مطر ، و در غريزت آدمى است اخبار و استخبار ، نبينى كه اگر كارى بزرگ افتد مردم بيقرار شود تا آن خبر بشنود و بشنواند - اگر چه او را بدان تعلقى نباشد - و معدودات انفاس و محدودات حواس درين باب صرف كند ، و خواهد كه مختلفات انواع اخبار و مؤتلفات اجناس آثار را بسط كند ، و اگر كسى او را از حالى خبر دهد بر وى دشوار آيد آن سر پنهان داشتن ، و ازين است كه سر پنهان داشتن عادتى و خلقى محمود است و هر كسى طاقت تحمل آن ندارد ، زيرا كه بر خلاف غريزت آدمى است ، چه آدمى را حق تعالى محب اخبار و استخبار آفريده است ، كه روشنى خزانهء حفظ اسرار را مصون ندارد ، و آفتاب ودايع اسرار دوستان را در كسوف صروف بنگذارد و به تمام انجلاء آن را تحصيص « 2 » كند ، و چون چنين بود معرفت تواريخ و اخبار عالم لازم اين محبت باشد ، و اگر اين محبت اخبار و استخبار در غرايز آدميان مركب نبودى از گذشتگان هيچ شريعت و فضايل و اخبار و حكايات بمتاخران نرسيدى ، و خلل احوال عالميان به حدى رسيدى كه تدارك نپذيرفتى ، و طريق آسايش و سبكبارى در اقتدا بگذشتگان مسدود گشتى ، و قوام اشباح و نظام ارواح بفكرت « 3 » و حيرت متلاشى شدى ، و بر شعار و دثار اخلاف آثار ثناى « 4 » اسلاف هويدا نگشتى ، و اسرار بدايع و صنايع باستار « 5 » فجايع و فظايع پوشيده گشتى ،

--> ( 1 ) ش ، بر وزن ظرف بمعنى بوى خوش . ( 2 ) اين كلمه بمعنى روشن و آشكار شدن است و مؤلف آن را بمعنى متعدى استعمال كرده و محتمل است تخصيص باشد نه تحصيص . ( 3 ) كذا و شايد بنكرت باشد و نكرت بر وزن فرصت بمعنى نادانى است . ( 4 ) نص ، ثنا . ( 5 ) نص ، باسفار .